«بیداد» تازهترین ساخته سهیل بیرقی از جمله آثاری است که پیش از آنکه کیفیت سینماییاش محل نقد و بحث باشد، موقعیت تولیدش مورد توجه قرار میگیرد؛ فیلمی که خارج از قواعد رسمی سینمای ایران ساخته شده، خطوط قرمز متعددی را کنار میزند و مواردی را به تصویر میکشد که سینمای رسمی امکان نمایش آنها را ندارد. اما نکته اینجاست که آیا بیرقی شکستن خطوط قرمز را برای خودش یک دستاورد هنری قلمداد کرده یا فیلمی که توانسته آزادانهتر از سینمای رسمی حرف بزند، الزاماً توانسته سینمای مؤثر و جریانسازی هم خلق کند؟ به نظر میرسد «بیداد» میان این دو مفهوم دچار خطای بزرگی میشود؛ میان آزادی در نشان دادن و ظرافت در خلق کردن. فیلم از سانسور عبور کرده، اما همزمان در چاه عمیق کلیشه، شعارزدگی و نگاهی تکبعدی سقوط کرده است.
در دنیای ستی چه خبر است؟
«بیداد» که چهارمین تجربه سهیل بیرقی در مقام فیلمساز است، نخستین بار در پنجاه و نهمین جشنواره بینالمللی فیلم کارلووی واری به نمایش درآمد و جایزه ویژه هیئت داوران این جشنواره را هم دریافت کرد. داستان فیلم درباره ستی، خواننده جوانی است که موانع پیش رو سد راه فعالیتش است و او را مجبور به اجرای خیابانی و پذیرفتن چالشهای آن میکند. فیلم در نیمه نخست خود، مخاطب را به زندگی بیسروسامان ستی دعوت میکند؛ دختری که برای خواندن و شنیده شدن صدایش به هر دری میزند، اما هر بار با مخالفت روبهرو میشود.
تا اینکه به پیشنهاد یکی از دوستانش تصمیم میگیرد در یک رستوران زیرزمینی بخواند، اما با حضور مأموران پا به فرار میگذارد و چند شب بعد در میانه اجرای خیابانی با مأمور نیروی انتظامی درگیر و وارد موقعیتهای سختتری میشود. آن طرف ماجرا، مادر ستی زنی دائمالخمر را داریم که غرق دنیای خودش است و با دخترش درگیریهای بسیاری دارد. فیلم تا این مقطع نمیتواند موقعیت ویژهای خلق کند و قلابش به مخاطب گیر نمیکند. از میانههای فیلم و با ورود «ببین» به قصه، درام کرخت و کشدار «بیداد» به مدد بازی امیر جدیدی وارد مرحله دیگری میشود.
کاراکتر «ببین» که میتوان رگههایی از تیپ، شخصیت و لحن «تتلو» را هم در آن دید، از راه رسیده و آمده تا هم حامی ستی باشد هم کوتاهی نسل خودش را در مطالبهگری جبران کند. اما دیگر شخصیت کلیدی قصه، حمیرا با بازی لیلی رشیدی، در حد همان تیپ آشنای زن دائمالخمر و روانپریش باقی میماند. بیرقی نتوانسته از دل چنین موقعیت و گرفتاری بزرگی، رابطهای تأثیرگذار میان مادر و دختر خلق کند و در عوض، حمیرا را دستاویز ارتباط با مرد بازجو قرار داده؛ رابطهای که به شدت از فیلم بیرون میزند و بیشتر بهانهای برای عملی شدن نیت مورد نظر فیلمساز است تا بخشی از روال درام.
وقتی شعارزدگی نفس فیلم را میگیرد
مشکل «بیداد» از همین جا آغاز میشود. فیلم در وهله نخست نتوانسته یک روایت جذاب و منسجم بسازد و آن قدر دمدستی و سطحی روی بهاصطلاح خطوط ممنوعه پا میگذارد که بسیاری از سکانسهایش نه تنها تأثیرگذار نمیشوند، بلکه تصویری اغراق شده و تصنعی از چیزی ارائه میدهند که فیلمساز قصد نقد آنها را دارد. در واقع آنچه «بیداد» را به اثری کمرمق تبدیل میکند، پررنگتر شدن حاشیه از متن است. مهمترین مشکل بیداد، فیلمنامه شتابزده و قضاوتگر آن است.
با اینکه تکلیف فیلمساز با مواضع خودش روشن است، اما فیلم نمیتواند از این موضع، مسئلهای دراماتیک بسازد و آنچه دربارهاش حرف میزند، زیر بار سنگین شعارزدگی مدفون شده است.
شما در حال تماشای خشم سرریز فیلمساز هستید
بیرقی حتی از کوچکترین فرصت برای تخریب ساختار و نظام سیاسی نمیگذرد. او مدام در حال تخلیه تنش و هیجانی درونی است؛ آن قدر که احتمالاً متوجه نیست فیلم از ماهیت فیلم بودن خارج شده است.
او تقریباً هیچ موقعیتی را از دست نمیدهد؛ چه در سکانسهای اولیه فیلم و تلاش ستی برای گرفتن مجوز و دیالوگهای خشک و نخنما شده کارشناس موسیقی، چه زمانی که به هر ترفندی او را به پشت صحنه کنسرت بانوان میکشاند تا بتواند صدای مأمور حراست را به گوش مخاطب برساند؛ مأموری که به گروه موسیقی میگوید از بالا به شعر گیر دادهاند و آنها را مجبور میکند واژه «مرد» را با کلمه دیگری جایگزین کنند! یا سکانس تعقیب و گریز مأمور و ستی، زد و خورد او با نیروی انتظامی در خیابان، نحوه بازداشتش، شیوه بازجویی، اتفاقهای داخل زندان، رابطه مأمور بازجو و حمیرا و انتشار ویدئو حمیرا و ابراز پشیمانی ستی در فضای مجازی. حتی بیرقی سهم مرد موتورسواری که قصد تعرض به ستی دارد را هم در فیلم محفوظ نگه داشته است. سکانس پشت سکانس، فیلم مدام دارد چیزی را به رخ میکشد؛ چیزی که بیرقی میخواهد بیننده آن را بهعنوان وضعیت مطلق و موجود جامعه فهم کند. اما مخاطب به جای تماشای یک فیلم، در حال تماشای خشم سرریز فیلمساز است. با این حال مسئله این نیست که چرا فیلمساز از این موضوعات عصبانی است، مسئله از جایی شروع میشود که خشم جای انتخاب را میگیرد. وقتی فیلمساز هر آنچه او را به خشم آورده وارد قصه میکند، فیلم به سرعت از یک روایت اجتماعی فاصله میگیرد و به انتقامجویی، تسویهحساب با مجموعهای از قوانین و در نهایت انباشت گزارههایی در تقابل با سیستم و سیاستهایی که فیلمساز سالها امکان پرداختن مستقیم به آنها را نداشته، تبدیل میشود. مسئله شخصیتها هم از همین منظر قابل بررسی است. طراحی کاراکترها در «بیداد» بهراحتی قابل رمزگشایی هستند و عمدتاً بهعنوان نماینده یک نسل مفروض گرفته شدهاند. ستی پیشقراول نسلی کنشگر است که دیگر نمیخواهد سکوت کند، ببین نماینده گروهی است که بزرگترین دغدغهاش پرورش و استعمال مواد مخدر است و حمیرا نماینده گروهی بیقید و بند است که به سازش و بقا تن داده. فیلم عملاً سه گروه معیوب، درگیر مواد و الکل با زندگیهایی مسئلهدار را به تصویر کشیده که مغلوب شرایط شدهاند، از آن سو شخصیتهایی که در تقابل با کاراکترهای اصلی قرار دارند از مسئول موسیقی و حراست کنسرت گرفته تا مأمور زن زندان و مأمور بازجو همگی کاراکترهایی منفی، سودجو و حق بهجانباند و جالب اینجاست که در دنیای «بیداد» حتی یک شخصیت متعادل و معقول وجود ندارد!
آنچه من میخواهم را ببینید!
«بیداد» قرار نیست به ما بگوید چرا و چطور کاراکترهای قصهاش به اینجا رسیدهاند، بلکه شرایطی فراهم میکند که به مخاطب بگوید، ببینید! این آدمها قربانی سیستم هستند. اینجاست که فیلم عملاً تبدیل به یک بیانیه سیاسی و محبوب جشنوارههای خارجی میشود. به همین دلیل است که اگر شکستن خطوط قرمز و تقابل با حکومت را از فیلم حذف کنیم، «بیداد» چیزی برای عرضه ندارد. در واقع فیلم دقیقاً قربانی همان چیزی شده که علیه آن شوریده است. فیلمی که علیه تحمیل حرف میزند، اما خودش یکنفس معنا را به مخاطب تحمیل میکند. در حالی که یک اثر هنری، سؤال مطرح میکند و تماشاگر را در مقام قضاوت، کنشگری و پرسش قرار میدهد اما اثر شعارزده تکلیفش از قبل مشخص است، نتیجهگیری را کرده و پیشاپیش پاسخ را هم به مخاطبش داده است. عموم فیلمهای زیرزمینی و بدون مجوزی که ساخته شدهاند هم قربانی همین نگاه هستند. فیلمساز آن قدر از این آزادی بیقید و شرط هیجانزده است که اصل مسئله را فدای نگاه اعتراضیاش میکند و به همین خاطر است که به ندرت میتوان اثری در سینمای زیرزمینی پیدا کرد که از قصه قدرتمندی برخوردار بوده و از ظرایف هنری بهرهای برده باشد.





نظر شما